|
عادت یا تکرار گذرانیدن یک سیکل ثابت در زندگی میباشد .
انسان را ادراک او میسازد و به کمال یا چاه میرساند
برطبق قانون جریان حرارت که همیشه تمایل دارد از مکان گرم به سرد منتقل شود تمایل انسان هم به سوی تکامل از زندگی سیکلی یا حیوانی یک قانون ذاتی میباشد.
انسان در این ۱۸۰۰۰سال تکامل خویش که خداوند این قانون را در وجودش بنیان نهاد همیشه نسبت به تکاملش از این واژه(عادت)دوری کرده تا امروز و تکامل امروزش پس دوری از عادت یکی از ویژگی های ذات و طبیعت وی میباشد .
حقیقت ذات خداوند هست که در وجود این حاکم زمین قرار داده و اگر انسان در طبیعت خود را از این ویژگی حیوانی یعنی عادت دور ی کند مثل همان قانون جریان دما در وجود او این قانون یعنی حقیقت گرایی شکل خواهد گرفت .
ماهی که درون یک اقیانوس زندگی میکند هیچ وقت گستره این دریا و دنیای مافوق ان که خشگی باشد را احساس نمیکند ما هم داخل یک اقیانوسی از نظم زندگی میکنیم طبیعت مادی میگوید که احساس نکنیم ولی ما که ماهی نیستیم ما احساس میکنیم واگر هم حقیقت گرا باشیم درک خواهیم کرد
انیشتین میگوید اگر ما در این نظم زندگی میکنیم پس این بی نظمی مثل زلزله چیست ؟
ما در علم مکانیک یک مبنایی مثل نسبیت در سیکلها که نمیتوان انها را محاسبه کرد به این خاطر مبنایی که حالت ایده ال انها را بیان میکند قرار داده ایم تا بتوانیم از روی ان سایر حالات ان را تشخیص دهیم تا در قوه درک ما قرار گیرند . حال ما اگر این زمین لرزه را بینظمی در نظر بگیریم ایا خشکسالی خشک و بی اب و علف بودن کویرها علفهای هرز و طوفانها گرما و سرمای شدید بینظمی نیستن اگر اینها نظم بودن چگونه نظم را تشخیص میدادیم و تکلیف علم چه بود؟
هیچ کس در جهان از نظر نژادی نسبت به دیگری برتری ندارد سیاه و زردو افریقایی و...
زیبایی هم هر ساخته ای باشد ساخته اندیشه نیست به دیده روشن خزان هم بهار هست کویر هم زیباتر از جنگل پس دنبال واژه های دیگری باشیم
برتری به میزان استفاده از اندیشه نشأت میگیرد. ملی گرایی وقوم گرایی و ...
واقعً مایه تأسف هست در جامعه امروز انسانهایی که دم از انسانیت میزنند و انسانیت خود را در واژه های قومی میبینند ...
مسله نژاد به نظر میرسد در پست ترین نقاط جهان مثل غارها باید حل شده باشد کی این تاریکی را حس خواهند کرد؟
در جمعی که تشریفات ریشه ان باشد شاخه های اندیشه خشک خواهند شد ان جمع هرگز سعادت را نخواهد دید .
از دیگر نشانه های دوری جامعه از اندیشه دنبال کردن دین در واژه های تاریخی میباشد ؟ اگر یک مکتب الهی باشد نشانه های ان در امروز فردا 100 سال پیش 1000 سال پیش نیست و این اعداد را نمیشناسد .
حقیقت حقیقت هست .
یک فرضیه علمی را در نطر بگیرید زمانی که با منطق منطبق باشد و در حوزه درک قرار گیرد به قانون تبدیل میشود پس برای درک ان دنبال حوضه های تاریخی نمیگردیم اری یک علم هست .
حال قران که خود قانونی برای حقایق هست و امده هست که حقایق را بیان کند وراه شناختن انها رانشان دهد ...
میخواهم این را برسانم بعضی ها میگویند چرا در عربستان و از روی قوم گرایی هم میگویند عربهای وحشی ؟
شما تا به حال گفتین که بی عدالتی در اثبات فلان قانون مثل قوانین نیوتن صورت گرفته چرا در فلان جا بوده بهمان جا نبوده ؟ گفتم که حقیقت حقیقت هست زمان و مکان که واژه های مادی هستن نمیشناسد مگر این قوانین نیوتن الان فقط در فلان جا مورد استفاده قرار میگیرند ؟ کوههای هیمالیا در نپال و پاکستان قرار دارند کوهنوردان کجا بیشتر از ان استفاده میبرند ؟
پس در این مورد نمیتوان عدل الهی را مورد سوال قرار داد.
کسانی امدند در طول تاریخ برای اهداف حکومتی و نقشه های شیطانی خود انحرافاتی را در ارزش ها صورت دادن که دا منه اش را الان مشاهده میکنیم اندیشه ها به واسطه ان سست گردیده اند و به سوی عادت پیش رفته اند و از یافتن حقیقت باز مانده اند . به عنوان مثال امدند و با قرار دادن واژه هایی مثلاً بسیار اندیشمند در تاریخ و گذاشتن کتابی به اسم ان و پس از مدتی خطاب او به عنوان پیامبر ؟ اشتباه نکنید؟! زرتشت را میگویم ذهن مردم را به انحراف کشیده اند که محمد هم نوعی تکامل یافته زرتشت هست و قران هم کامل شده اوستا .
(به مثال)ای ایرانیان ای قوم برتر شما پیامبر داشته اید یکتا پرست بودین و ...
اسلام امد و با شمشیر خویش ... ما چقدر ساده اندیش باشیم که این سخنان را باور کنیم ؟نمیخواهم وارد مسائل تاریخی شوم ....
پس باید تا حدی برایمان روشن شده باشد که ریشه تمام این ساده اندیشی ها دورشدنمان از واژه اندیشه هست .
مگر حقیقت یک چیز ساده مثل اب را با زور بازو از چاه بیرون اوردن یا پر کردن سطل اب از برکه هست؟ باید برای یافتن حقیقت قوه درک خود را قوی کنیم نه مثل کسی که 30 سال درسی را خونده و دکترای فلان بهمان گرفته ...او یاد گرفته درک نکرده البته در بعضی از انسانها با افزایش علم روح حقیقت گرایی و درک روشن میشود
زمانی که صخره نوردی در مقابل صخره ای ایستاده هست و اشک میریزد او عاشق صخره نیست او صخره را درک کرده هست و به معنای تاثیر پذیری ان در زندگی خویش رسیده هست! چون عاشق شدن در برابر کسی یا چیزی هر چه بیشتر شود بیشتر خود را در مقابل ان خوار و زمین گیر میبیند و اندیشه از او صلب میشود ایا این بت پرستی نیست ؟پس عشق فقط در یک کلام خلاصه میشود و(الله) والبته خوار شدن در مقابل خدا سیمای روحانی دارد و باعث ارامش اندیشه هست .
زمانی که ما به دلیل دوری از اندیشه از بیان حقایق در میان مردم عاجز بمانیم و نتوانیم ان قانون را به مردم بقبولانیم !ان زمان هست که افسار بر دست دشمنان حقیقت خواهد افتاد و... اری ارزشها فراموش میشوند و هنجارها در تاریکی شهوت فرو خواهند رفت .
اری اگر حقیقت درک میشد و ارزش کار امثال نجاریان (چه زیبا گفته که در ره دوست جان دهم)وخادم و ...در گاشربروم یک اگر به ارزش کار محمد اوراز که جان کوهنورد انگلیسی را در اورست نجات داد اگر ارزش کارهای صادق اقاجانی و حسین قربانی اگربه ارزش کار حمید اولنج و سلیمانی که در ان کمپهای بالا و... خویشتن خویش را فراموش نمیکردند و نمازشان را ...و خیلی از ارزشهای دیگر که از حوزه درک من خارج هستند بها داده میشد حال ارزشها به گونه دیگری در بین جامعه کوهنوردی هنجار میشد و حادثه هایی مثل ... صورت نمیگرفت !
اری مشکلات همه در شناخت حقایق و شناخت قانون حقایق(قران)میباشد
زمانی که مردم در خود شناسی و اندیشه ورزی مشکل دارند چگونه انان را به سوی شناخت قانون حقایق رهنمون کنیم و کسانی هم که گویند به قانون حقایق ایمان داریم جوابی به ان فطرت نگران خویش میدهند .
کسی که با شناخت در کوه گام برندارد و فقط با جسم خویش تغییر زمان و مکان را احساس کند
به مثال زیر توجه کنید
( کسی که از مواد مخدر استفاده میکند ابتدا با کمی از ان راضی میشود و در نهایت ... از زیاد ان هم راضی نیست !اعتیاد یا عادت کردن میباشد پس در این نوع از انسانها دیگر اندیشه مفهومی ندارد و غیر از ان مواد هیچ چیزی را نمیشناسد و ان مواد برای او ارزش هست ) کوهنوردی هم اگر مسیر و هنجارش در ست نباشد همینطور هست اگر این سیر را ادامه دهد در بین انها هم اندیشه مفهومی نخواهد داشت و هیچ چیز غیر از قله مطرح نخواهد بود
پس ول کردن دوست خویش در قله جدایی از درک معنای حقیقت هست .
انسان معنا گرا هرگز و در هیچ شرایطی از هدف باز نمیماند (مرحوم فریدون اسماعیل زاده که تا اخرین لحظات عمر خویش هم در بستر بیماری از کوهنوردی جدا نبودن و با نوشتن کتاب ...)
حرکت ابرها در اسمان به واسطه علم هست علم جریان سیال به واسطه برخورد دو توده سرد و گرم که همان باد میباشد تشکیل یخچالها بواسطه علم هست علم کاهش فشار هوا و ... همه زیر پرچم قانون الهی هست 
همانگونه که ما با علم خویش به ماشینی نظم میدهیم و سپس ان را بواسطه این نظم به حرکت در میاوریم جهان هم گستره ای از نظم الهی هست و به گستره علم خداوند ماشینی هست که با نظم ذات او در حرکت هست
همانگونه که گفتیم عالم معنا انتهایی ندارد(ایا علم انتهایی دارد؟) پس ذات الله نهایت علم هست .
ادامه دارد... |